X
تبلیغات
عابر شب بوها
 .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عابر در چهارشنبه یکم آذر 1391  |
 

 

 

 

عید تان مبارک

|+| نوشته شده توسط عابر در سه شنبه یکم فروردین 1391  |
 پرستو

 

بنام خدا

 

 

امروز توی حیاط خونه مون مشغول پهن کردن لباسهای شسته

رو بند رختی بودم . یه لحظه به آسمون نگاه کردم

و چندتا پرستو رو دیدم . هی چرخ میزدند و میرقصیدند .

به گمونم از کوچ جا مونده بودند. شاید هم جلودار کوچ بودند.

 پسرم رو صدا زدم و اونها رو نشونش دادم .

جالب بود . پسرم تا به حال پرستو ندیده بود .ولی چرا من همیشه فکر میکنم

هرچی رو که من میدونم ،حتما اون هم میدونه . البته این یه ذهنیت ناخودآگاهه .

خنده ام گرفته بود . با اینکه بچه های این دوره خیلی بیشتر از بچگیهای ما

میدونند،ولی خیلی چیزها هست که فقط میتونند از ما یاد بگیرند و بشنوند .

تجارب شیرین و گاه تلخ ما . وکلی چیزهای مختلف که ما میدونیم .

 

 

|+| نوشته شده توسط عابر در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390  |
 لبخند

لبخند

 

1- لبخند جذابتان مي كند..
همه ما به سمت افراديكه لبخند مي زنند كشيده مي شويم. لبخند يك كشش و جذبه فوري ايجاد مي كند. دوست داريم نسبت به آنها شناخت پيدا كنيم..

 


2- لبخند حال و هوايتان را تغيير مي دهد..
دفعه بعدي كه احساس بي حوصلگي و ناراحتي كرديد، لبخند بزنيد. لبخند به بدن حقه مي زند..


3- لبخند مسري است..
لبخند زدن برايتان شادي مي آورد. با لبخند زدن فضاي محيط را هم شادتر مي كنيد و اطرافيان را مانند آهن ربا به سمت خود مي كشيد..


4- لبخند زدن استرس را از بين مي برد.
وقتي استرس داريد، لبخند بزنيد. با اينكار استرستان كمتر مي شود و مي توانيد براي بهبود اوضاع وارد عمل شويد..

5- لبخند زدن سيستم ايمني بدن را تقويت مي كند..
به اين دليل عملكرد ايمني بدن تقويت مي شود كه شما احساس آرامش بيشتري داريد. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و سرماخوردگي جلوگيري كنيد.

6- لبخند زدن فشارخونتان را پايين مي آورد..

وقتي لبخند مي زنيد، فشارخونتان به طرز قابل توجهي پايين مي آيد. لبخند بزنيد و خودتان امتحان كنيد.


7- لبخند زدن اندورفين، سروتونين و مسكن هاي طبيعي بدن را آزاد مي كند.
تحقيقات نشان داده است كه لبخند زدن با توليد اين سه ماده در بدن باعث بهبود روحيه مي شود. مي توان گفت لبخند زدن يك داروي مسكن طبيعي است.

 


8- لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان مي دهد..

عضلاتي كه براي لبخند زدن استفاده مي شوند صورت را بالا مي كشند. پس نيازي به كشيدن پوست صورتتان نداريد، سعي كنيد هميشه لبخند بزنيد.
 

9- لبخند زدن باعث مي شود موفق به نظر برسيد..
به نظر مي رسد كه افراديكه لبخند مي زنند اعتماد به نفس بالاتري دارند و در كارشان بيشتر پيشرفت مي كنند..

10- لبخند زدن كمك مي كند مثبت انديش باشيد..

لبخند بزنيد.. حالا سعي كنيد بدون از بين رفتن آن لبخند به يك مسئله منفي فكر كنيد. خيلي سخت است. وقتي لبخند مي زنيم بدن ما به بقيه بدن پيغام مي فرستد كه "زندگي خوب پيش مي رود ". پس با لبخند زدن از افسردگي، استرس و نگراني دور بمانيد.
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط عابر در یکشنبه نهم بهمن 1390  |
 

 

بنام خدا

عظمت نماز و پيامدهاى سبك شمردن آن‏

با حذف اسناد از سرور زنان، فاطمه، دختر سرور پيامبران - كه درودهاى خداوند بر او و بر

 پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل مى‏كنم كه وى از پدر بزرگوارش

 حضرت محمّد (صلى الله على و آله و سلم) پرسيد اى پدر جان! سزاى هر مرد و زنى

 كه نماز را سبك بشمارد، چيست؟ فرمود: اى فاطمه، هر كس چه مرد باشد و چه زن،

 نمازش را سبك بشمارد، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مى‏نمايد: شش چيز در

دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ، و سه چيز در قبرش، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون

آمدن از قبر.

امّا مصيبتهايى كه در دار دنيا بدان مبتلا مى‏گردد:


نخست اينكه: خداوند، خير و بركت را از عمر او برمى‏دارد.


دوّم اينكه: خداوند، خير و بركت را از روزى‏اش برمى‏دارد.

سوّم اينكه: خداوند - عزّوجلّ - نشانه‏ى صالحان را از چهره‏ى او محو مى‏فرمايد.

چهارم اينكه: در برابر اعمالى كه انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى‏شود.

پنجم اينكه: دعاى او به سوى آسمان بالا نمى‏رود و مستجاب نمى‏گردد.

ششم اينكه: هيچ بهره‏اى در دعاى بندگان شايسته‏ى خدا نداشته و مشمول دعاى

آنان نخواهد بود.


و امّا مصائبى كه هنگام مرگ به او مى‏رسد:


نخست اينكه: با حالت خوارى و زبونى جان مى‏دهد.


دوّم اينكه: گرسنه مى‏ميرد.


سوّم اينكه: تشنه جان مى‏سپارد، به گونه‏اى كه اگر آب تمام رودخانه‏هاى دنيا را به او

بدهند، سيراب نگشته و تشنگى‏اش برطرف نخواهد شد.

و امّا مصيبتهايى كه در قبرش بدان گرفتار مى‏گردد:


اوّل اينكه: خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا او را در قبر نگران و پريشان نموده و از

جايش بركَنَد.


دوّم اينكه: خداوند گور را بر او تنگ مى‏گرداند.


سوّم اينكه: قبرش تاريك مى‏شود.


و امّا مصائبى كه در روز قيامت، هنگام بيرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى‏شود:

نخست اينكه: خداوند فرشته‏اى را بر او مى‏گمارد تا در حالى كه مردم به او مى‏نگرند،

او را به رو بر زمين بِكَشَد.


دوّم اينكه: سخت از او حساب مى‏كشند.


سوّم اينكه: خداوند هرگز نظر [رحمت‏] به او ننموده و [از بديها ]پاكيزه‏اش نمى‏گرداند، و

 براى او عذاب دردناكى خواهد بود.

 

ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)

نويسنده : علاّمه بزرگوار سيّد بن طاووس (ره)


 

|+| نوشته شده توسط عابر در دوشنبه نوزدهم دی 1390  |
 

 

بنام خدا 

40 مورد از کم هزینه ترین لذتهای دنیا

1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم .
2- سعی کنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
4 - با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
5 - گاهی هدیههایی که گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
6 - بیشتردعا کنیم.
7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت کنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
9- لذت عطسه کردن را حس کنیم.
10- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12- سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی کنیم!
16- از تفکردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای کارهایمان برنامهریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!
18- مجموعهای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و... )برای خودمان جمعآوری کنیم.
19- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهیها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی کمی پابرهنه راه برویم!
24- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
25- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا کنیم.
27- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس کنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- کمتر حرف بزنیم و بیشترگوش کنیم ..
32- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
38- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
40- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.

 


 

|+| نوشته شده توسط عابر در چهارشنبه چهاردهم دی 1390  |
 ....

 

 

بنام خدا

 

 

 

هوا گرم است......،گرم نیست......

 

ساحل لبانم مدتهاست بی آب و خشکیده است ......، خشکیده نیست .......

 

من بر زمین افتاده ام......، نیفتاده ام .......

 

چشمانم بسته است......، بسته نیست .......

 

سرم از تن جدا شده است.......، جدا نشده است.......

 

تمام تنم پاره پاره است......، پاره پاره نیست .......

 

اهل بیتم اسیر شده اند ......، اسیر نشده اند ........

 

یارانم و جگر گوشه هایم کشته شده اند......، کشته نشده اند.......

 

دختران خردسالم تشنه اند......، تشنه نیستند ......

 

زینبم تنها شده ....، تنها نشده ......

 

سجادم بیمار است.....، بیمار نیست .....

 

لبانم خشکده....، نخشکیده .....

 

این همه هست و نیست........

 

اما......

 

دینم .....

 

باقیست .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عابر در یکشنبه ششم آذر 1390  |
 

بنام خدا

دوستان عزیزم سلام . امیدوارم در پناه امام زمان در صحت و سلامت باشید .

مدتیست که ذهنم مشغول یافتن ترجمه ی روانی از حدیث نورانیت حضرت علی (ع) است .

و حال که آن را یافتم دلم نیامد به تنهایی از فیضش متلذذ شوم ، و آن را برای شما دوست

عزیزم پست کردم . امید که مورد قبول حضرت حق قرار گیرد .      عابر 

 

ترجمه کامل حدیث معرفت علی علیه السلم به نورانیت




بنام خداوند جان و خرد
ابوذر غفاری از سلمان فارسی که خداوند از هر دوی آنها خشنود باد پرسید که ای ابا عبدالله معرفت امیر المومنین به نورانیت چیست؟ سلمان گفت:ای جندب(ابوذر)بیا برویم تا این را از خودآن حضرت بپرسیم سپس به محل ان حضرت رفتیم و اورا نیافتیم.
ابوذر گفت:پس به انتظار ایشان ماندیم تا آن حضرت آمدند. حضرت فرمودند: چه امری شما را اینجا کشانده است؟
ابوذر و سلمان گفتند:ای امیرمومنان به نزد شما آمدیم تا در مورد معرفتتان به نورانیت سوال کنیم.
حضرت فرمودند: آفرین بر شما دو دوست وفادار به دین خویش که کوتاهی کننده نیستند. به جانم سوگند که ان معرفت بر هر مردو زن مومن واجب است.سپس حضرت فرمود:ای سلمان و ای جندب! هر دو عرض کردند بلی امیر مومنان !حضرت که سلام بر او باد فرمود:هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد. سپس آن گاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است.
و هر کس که از شناخت آن کوتاهی نمود و به آن نرسید شک کننده و تردیدگر است. ای سلمان و ای
جندب عرض کردند بلی امیر المومنین حضرت فرمودند معرفت من به نورانیت معرفت خداوند عزو جل است و معرفت خداوند عزوجل معرفت من به نورانیت است.
و آن همان دین خالصی است که خداوند درباره آن فرمودند :
"و امر نشدند به چیزی مگر اینکه خدا را به اخلاص کامل ودین پرستش و از
بندگی غیر از او روی بر گرداند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و این است دین راست و استوار."(سوره بینه آیه 5)
خداوند فرمود:امر نشدند مگر به پیامبری محمد (ص) و آن دین و آیین یکتا پرستی
آسان محمدی است.و این کلام خدا که فرمود: "نماز به پا دارند" پس هر کس که ولایت مرا به پا داشت نماز را به پا داشته است. و بر پا داشتن ولایت من سخت و دشوار است و جز فرشته مقرب درگاه الهی یا پیامبر مرسل و یا بنده ای که خداوند قلب او را به ایمان ازموده باشد. کسی متحمل آن نمی باشد.پس فرشته وقتی مقرب نباشد تحمل آن را نخواهد داشت و پیامبر هنگامیکه مرسل نباشد تحمل ان را نخواهد داشت و مومن وقتی که ازموده نباشد تحمل آن را نخواهد داشت.
عرض کردم ای امیر مومنان مومن کیست و منتها و مرز ایمان چیست؟ تا
آن را بشناسم.حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود:ای ابا عبدالله(کنیه سلمان) عرض کردم :بلی ای برادر رسول خدا فرمود: مومن آزموده همان کسی است که هیچ چیزی از او به ما نمی رسد مگر این که سینه اش را برای پذیرفتن آن گشاده می سازد و دچار شک و تردید نمی شود.
ای اباذر بدان که من بنده خدای عز و وجل و خلیفه او بر بند گانش می باشم. ما را به مثابه خدایان قرار ندهید و دیگر هر چه می خواهید در فضیلت ما بگویید به کنه و حقیقت و منتهای آنچه در ما وجود دارد نمی رسید . و خدای عز وجل به مابزرگتر و عظیم تر از آنچه که خود وصف می نماید و آنچه من توصیف می کنم و یا به دل هر یک از شما خطور می کند عطا نموده است.پس آن گاه ما به اینگونه شناختید مومن می باشید.
سلمان گفت: عرض کردم ای برادر رسول خدا و هر کس نماز را به پاداشت ولایت شما را به پا داشته است؟ فرمود: آری ای سلمان این سخن خدای تعالی در قران عزیز تصدیق کننده این حقیقت است که فرمود به "صبر و نماز یاری و مدد بجویید و هر آینه آن را جز بر خاشعان بزرگ و سنگین است(سوره بقره 45)."صبر" رسول خدا و" نماز" بر پا داشتن ولایت من است. بدین خاطر خداوند متعال فرمود: و هر آینه آن بزرگ و سنگین است و نفرمود هر آینه ان دو بزرگ و سنگین می باشند زیرا هر آینه ولایت حملش جز بر خاشعان بزرگ و سنگین است . و خاشعان همان شیعیان روشن بین و اهل بصیرت می باشند . و آن هر آینه برای این است که اهل سخنان منحرف از قبیل مرجئه و قدریه و خوارج ودیگر ناصبیان همه به حضرت محمد (ص)اقرار می کنند و در بین آنها اختلافی نیست در حالی که جز گروهی اندک همه در مورد ولایت من اختلاف می نمایند و منکر
آنند و در برابر آن لجاج می ورزند. و هم آنان کسانی هستند که خداوند در کتاب عزیز خویش ایشان را توصیف نموده فرموده است: "هر آینه آن جز بر خاشعان سنگین است".و خدای تعالی در جای دیگری از کتاب عزیز خویش در مورد نبوت حضرت محمد(ص) و ولایت من می فرماید:" و چه چاههای آب که معطل ماند و چه قصر های عالی که بی صاحب گشت".
(سوره حج آیه 45) پس مراد از قصر حضرت محمد است و مقصود از چاه آب معطل ولایت من است که آن را معطل گذاشتند و انکار نمودند. و هر کس که به ولایت من اقرار ننماید اقرار به نبوت حضرت محمد(ص) به او نفعی نمی رساند. و هر آینه آن دو قرین یکدیگرند و این بخاطر آن است که پیامبر. پیامبر مرسل و هم او امام و پیشوای خلق می باشد و پس او علی امام و پیشوای خلق و وصی حضرت محمد است و همچنان که پیامبر به او فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی می باشی جز ان که پس از من پیامبری نخواهد بود و نخستین ما محمد و میانه ما محمد وآخرین ما محمد است. پس کسی که شناخت مرا کامل سازد او بر دین درست و استوار است. چنانکه خدای تعالی می فرماید: و آن دین درست و راست و استوار است(سوره بینه آیه 5) و به زودی به یاری توفیق الهی این حقیقت را تبین می نمایم.
ای سلمان و ای جندب! هر دو گفتند: بلی ای امیر مومنان که درود خدا بر تو باد! فرمود: من و حضرت محمد نور واحدی بودیم نشات یافته از نور خدای عز و جل پس خداوند تبارک و تعالی به آن نورفرمود که دو پاره شود. پس نیمی فرمود محمد باش و به نیمی فرمود علی باش پس از همین جاست که پیغمبر فرمود علی از من است و من از علی هستم و کسی جز علی از جانب من ماموریت انجام نمی دهد و هر آینه پیامبر اکرم ابابکر را با سوره برائت به مکه اعزام فرمود:پس جبرائیل –که سلام بر اوباد-
نازل شد و گفت : ای محمد ! حضرت فرمود:بلی0 جبرائیل فرمود: هر آینه خداوند به تو امر می نماید که آن ماموریت را خودت انجام دهی یا مردی از خودت. پس پیامبر مرا به آن سوی گسیل داشت تا ابی بکر را باز گردانم. او را باز گرداندم. او درون خود نگرانیی احساس نمود. و گفت: ای رسول خدا آیا در مورد من آیه ای نازل گشته است؟ پیامبر فرمودند: نه ولکن این ماموریت را کسی جز من یا علی انجام نخواهد داد. ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: بلی ای برادر رسول خدا! فرمودند: کسی که برای حمل نوشته ای از جانب رسول خدا صلاحیت ندارد چگونه برای امامت صلاحیت خواهد داشت؟
ای سلمان و ای جندب! من و رسول خدا نور واحد و یگانه ای بودیم رسول خدا مصطفی شد(بر گزیده شد) و من وصی مرتضی(مورد رضایت او) گشتم پس محمد گویا و من صامت و خاموش شدم.
ای سلمان!محمد بیم دهنده و هشدار دهنده شد و من رهبر و هدایت کننده
گشتم و این همان سخن خداوند عز و جل است که ای پیامبر هر آینه تو تنها بیم دهنده و هشدار دهنده ای و برای هر قومی رهبر و هدایت گری وجود دارد(سوره رعد 7) رسول خدا بیم دهنده و هشدار دهنده است و من رهبر و هدایت کننده ام."تنها خداوند می داند که حمل هر آبستنی چیست و بار حملها چه نقصان و چه زیادتی خواهد یافت و همه چیز با اندازه معینش در نزد خدا معلوم است. اوست دانا به عوالم غیب و شهود و هم اوست بزرگ و بلند مرتبه.
در پیشگاه علم ازلی چه سخن در نهان بگویید یا آشکارا چه آن کس که
می گوید در تاریکی شب باشد یا در روشنی روز همه یکسان است و خداوند بر همه آگاه است. برای هر چیز از پیش و پس نگهبانانی
گمارده که به امر خدا اورا نگهبانی می کنند(سوره یس1و2)
ابوذر گفت:پس حضرتش-که سلام بر او باد-با یک دست خود بر دست دیگرش
زد و فرمود:حضرت محمد(ص)صاحب جمع شد و من صاحب نشر شدم.حضرت محمد صاحب بهشت شد و من صاحب دوزخ شدم که بدو می گویم این را بگیر و آن را واگذار.
حضرت محمد صاحب "رجفه" شد و من صاحب "هده" شدم.منم صاحب لوح محفوظ و خداوند علم هر آنچه در آن است را به من الهام فرموده است.
آری ای سلمان و ای جندب!
حضرت محمد" یس والقران الحکیم"(یس 1و2) شد و حضرت محمد " ن والقلم"(قلم 1) شد و حضرت محمد "طه ما انزلنا علیک القران لتشقی" (طه او2)شد و حضرت محمد
صاحب دلالتها و راهنمایها شد و من صاحب معجزات و نشانه ها شدم. و حضرت محمد آخرین پیامبر شد و من آخرین وصی شدم.منم "صراط المستقیم "(حمد 6) منم نبا العظیم الذی هم فیه یختلفون"(نبا 2و3){خبر بزرگی که آنان(امت آخر زمان) در آن اختلاف می کنند} واحدی(از اهل اسلام) اختلاف نکرده مگر در ولایت من.حضرت محمد(ص) صاحب دعوت شد و من صاحی شمشیر شدم
حضرت محمد(ص) پیامبر مرسل شد و من صاحب امر پیامبر شدم. خدای عز و جل می فرماید:خداوند روح را به امر خود بر هر یک از بندگان خویش که بخواهد می فرستد(سوره مومن 15) و آن همان روح الهی است که این روح را جز به فرشته مقرب یا پیامبر مرسل و یا وصی برگزیده نمی دهد و نمی فرستد. هر کس که خداوند این روح را به او داد هر آینه وی را از دیگر مردمان جدا و متمایز ساخته وقدرت را به وی واگذار نموده و چنین شخصی مردگان را زنده می کند و آنچه بودو می باشد را می داند و در یک چشم به هم زدن از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق را می رود و انچه درونها و دلهاست را می داند و به آنچه در آسمانها و زمین است آگاه است.
ای سلمان و ای جندب!
و حضرت محمد "ذکر" شد که خداوند عز و جل می فرماید
"و هر آینه خداوند ذکری رسولی به شما فرو فرستاد که آیات الهی را بر شما می خواند"(سوره طلاق 10 و11). هر آینه به من و علم منایا و بلایا و فصل الخطاب داده شده است و علم قرآن و آنچه تا روز قیامت خواهد شد به من سپرده شده است.
حضرت محمد(ص) حجت خدا را اقامه نمود حجتی برای مردم و من حجت
خدای عز و جل شدم. خداوند چیزی را برای من قرار داد که برای احدی از اولین و آخرین نه پیامبر مرسلی و نه فرشته مقربی قرار نداد.
ای سلمان و ای جندب!
بلی ای امیر مومنان! آن حضرت –که سلام خدا بر او باد_ فرمود: من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کرد من همان کسی هستم که به امر پروردگار یونس را از شکم ماهی بیرون آورد من همان کسی هستم که به امر پروردگار موسی را از دریا عبور داد من همان کسی هستم که به اذن پروردگار ابراهیم را از آتش بیرون آورد من همان کسی هستم که به اذ ن پروردگار نهر ها را جاری ساخت.و چشمه ها را شکافت و درختها را کاشت.
منم عذاب روز "ظله" منم آنکه از محل نزدیک ندا کرد که ثقلان(جن و انس) آنرا شنیدند و گروهی آن را فهمیدند. هر آینه من به هر گروهی از جباران و منافقان به زبان خودشان می شنوایانم. منم خضر دانای موسی و منم آموزگار سلیمان .پسر داوود منم ذوالقرنین ومنم قدرت خدای عز و جل.
ای سلمان و این جندب! من محمدم و محمدمن است من از محمدم و محمد از من است خدای تعالی می فرماید:"دو دریا را به هم آمیخت و میان آن دو برزخ و فاصله ای است و تجاوز به حدود یکدیگر نمی کنند"(الرحمن 19 تا 20)
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند : بلی ای امیر مومنان! فرمود: هر
آینه مرده ما نمی میرد وغایت ما غیبت نمی نماید و هر آینه کشتگان ما هر گز کشته نمی شوند.
ای سلمان و ای جندب!
عرض کردند :ای که درود خدا بر تو باد بلی.آن حضرت-که سلام بر او باد- فرمود: منم امیر و فرمانروای هر مرد و زن مومنی آنها در گذشته اند و انها که باقی ما نده اند . من روح عظمت و بزرگی تایید گشته ام و جز این نیست بنده ای از بندگان خداوندم. برما نام خداوندی ننهید و هر چه در فضل ما بگویید که هر آینه شما هرگز به فضل ما و کنه و عمق آنچه خداوند برای ما قرار داده حتی یه یک دهم از ده یک فضل ما نخواهید رسید. زیرا ما آیات و دلائل الهی هستیم و حجتهای خداوند و خلفا و جانشینان او و امینها و امانتداران او و امامان او هستیم و وجه خدا و چشم خدا و زبان خداوندیم. خداوند به وسیله ما بندگانش را عذاب می کند و نیز به وسیله ما به آنان ثواب و پاداش می دهد و خداوند از بین خلق خود ما را پاک نمود. و ما را برگزید و انتخاب کرد. زیرا خداوند درباره آنچه میکند پاسخگو نیست و خلایق باید پاسخگو باشند(انبیا 23).
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: بلی ای امیر مومنان که درود خداوند بر تو باد حضرتش –که سلام خدا بر او باد- فرمود: هر کس به آنچه گفتم ایمان آورد و آنچه را تبین نمودم تفسیر کردم.شرح گفتم
توضیح دادم و روشن ساختم و مبرهن نمودم تصدیق کند.
مومن آزموده ای است که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده و سینه اش را برای پذیرفتن اسلام گشاده ساخته و هم او عارف روشن بین و اهل بصیرتی است که به نهایت و بلوغ و کمال رسیده است و کسی که شک کند و عناد ورزد و انکار بورزد و باز ایستد و متحیر شود و تردید نماید پس او مقصر و ناصبی است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند:بلی ای امیرمومنان که درود خدا بر تو باد! حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود : من به اذن پروردگارم زنده میکنم و می میرانم و از آنچه می خورید و آنچه در خانه هایتان می اندوزید به اذن پروردگارم به شما خبر می دهم. و من به پنهانی های دلهایتان آگاهم و امامان و از فرزندان من نیز- که سلام بر ایشان باد- وقتی دوست داشته باشند و اراده کنند اینها را می دانند و انجام میدهند زیرا ما یکی هستیم . نخستین ما محمد آخرین ما محمد و میانه ما محمد
است و همه ما محمدیم.پس بین ما جدایی قائل نشوید. هنگامی که ما چیزی را بخواهیم خدا آن را می خواهد و هنگامی که از چیزی کراهت داشته باشیم خداوند از آن کراهت دارد. وای و همه وای بر کسی که فضل ما و ویژگی ما و آنچه الله پروردگار ما به ما عطا نموده است را انکار نماید. زیرا هر آینه هر کس چیزی از آنچه خداوند به ما عطا نموده است را انکار نماید همانا قدرت الهی و مشیت خداوندی را در مورد ما انکار نموده است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند : بلی ای امیر مومنان که درود خداوند بر تو باد! حضرتش- که سلام بر او باد- فرمود: هر آینه پروردگار ما "االله"چیزی به ما عطا کرده است که برتر عظیمت و بالاتر از همه اینهاست. عرض کردیم : بلی امیر مومنان آن چیزی که خداوند به شما اعطا نموده و از همه اینها عظیم تر و بالاتر می باشد چیست؟ حضرت فرمود:
پروردگار ما خدای عزو جل آگاهی به اسم اعظمی را به ما عطا فرموده است که اگر بخواهیم به وسیله آن آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ را می شکافیم و به وسیله آن به آسمان بالا می رویم و به زمین فرود می آییم به شرق و غرب می رویم و به وسیله آن به منتهای عرش صعود کرده به عرش در برابر خدای عز و جل مینشینیم و همه چیزها حتی آسمانهاو زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و دریاها و بهشت و دوزخ از ما اطاعت می کنند . همه اینها را خداوند به وسیله اسم اعظمی که به ما عطا نموده است به ما آموخته و ما را بدان مختص ساخته است با وجود همه اینها می خوریم و می آشامیم ودر بازارها راه می رویم.و ما این کارها را به امر پروردگارمان انجام می دهیم. ما بندگان صاحب کرامت خداوندیم"آنان که در سخن بر خداوند پیشی نمی گیرند و سبقت نمی جویند و هم آنان به فرمان او کار می کنند"(انبیا27)
خداوند ما را معصوم و پاک قرار داده وبر بسیاری از بندگان مومنش
برتری بخشیده است پس ما می گوییم:"سپاس و حمد خدایی را که ما را به این هدایت نموده و اگر نبود که خداوند هدایتمان نمود ما کسی نبودیم که خود به هدایت دست یابیم"( سوره زمر71) و "کلمه عذاب بر کافران محقق و قطعی شد"(سوره اعراف 43) و مراد من از کافران منکران همه آنچه که خداوند از فضل و احسان به ما عطا فرموده است می باشد.
ای سلمان و ای جندب! این معرفت من به نورانیت است. پس هدایت یافته و کامل بدان تمسک بجوی که هر آینه هیچ یک از شیعیان ما را به
مرز نهایی بصیرت و روشن بینی نمی رسد
مگر اینکه مرا به نورانیت بشناسد پس هنگامی که مرا به نورانیت شناخت فرد اهل بصیرت و روشن بین و به هدف رسیده و کاملی خواهد بود که دریای از دانش غوطه ور شد و به در جه ای از فضل رسیده و کاملی خواهد بود که دریای از دانش غوطه ور شده و به درجه ای از فضل رسیده و کاملی خواهد بود که دریایی از دانش غوطه ور شده و به دره ای از فضل رسیده و بر سری از اسرار الهی و بر گنجینه های پنهانش مطلع گشته است.
هر گونه برداشت از مطالب فوق با ذکر منبع بلا مانع است
سایت کانون گفتمان قران/ محمدرضا/ غریبه/ 6/12/87

|+| نوشته شده توسط عابر در دوشنبه سی ام خرداد 1390  |
 فاطمه

 

بنام خدا

 

 

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:

 

 روزی رسول خدا از ما پرسید:

 

 بهترین کار برای زنان چیست؟


فاطمه علیهاسلام پاسخ داد: بهترین کار برای زنان

 

 این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند.

 
رسول خدا فرمود: فاطمه پاره تن من است.

 

فاطمه جان سلام

 

جانم بفدایت بانوی خوبیها قربان پهلوی شکسته ات

 

قربان محسن چهار ماهه ات

 

قربان سینه ی شکافته ات

 

مهدی جان تسلیت مرا بپذیر

 

 

|+| نوشته شده توسط عابر در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390  |
 

 

 

بنام خدا

 

 سلام

 

این روزها یه چیزی گم کرده ام،

که هرچه میگردم پیدا ش نمیکنم.

هر کجا که فکرش رو کنی گشته ام . اما... نیافتمش .

وقتی پیشم بود خیلی بهش فک نمیکردم .

 گذاشته بودمش اونجا

 و حالا ها ازش سراغی نمیگرفتم . بود دیگه .

چرا باید میرفتم سراغش؟ دلیلی نداشت هی دم به ساعت

 برم نیگاش کنم . خداییش خوشگل بود . و گرونقیمت .

چند وقتی بود دیده بودمش . همین که تونستم بگیرمش و

چند روزی از داشتنش شاد بودم،

 دیگه کم کم بی خیالش شدم .خیلی از اون روزا میگذشت .

 هر روز میدیدمش .جلو چشمم بود .

جاش مناسب نبود . حتی خاک گرفته بود .

البته از زیبایی و درخشش هیچ کم نشده بود .

 اما من تحویلش نمیگرفتم.تا اینکه یه شب دیدم نیست .

رفته بودم سراغش غباری از سر و روش بگیرم و دلجویی کنم

 و بذارمش جایی که لایق شان و منزلتشه .

ولی نبود .

حالا خیلی وقته که دنبالش میگردم .

روزهای زیادیه که دنبالشم و شبها هم خوابش رو میبینم.

نمیدونم اونجایی که هست جاش خوبه یانه .

دوسش دارن اصلا . دلم براش تنگ شده . . .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عابر در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389  |
 
 
بالا